درحال بارگزاري
 
نگاه به حج بايد نگاه به يك نعمت و فرصت بزرگ الهى باشد. همه‌ى عبادات اين جور است؛ نماز هم يك فرصت است، يك نعمت است.
 
  • تاريخ: يکشنبه 24 مرداد 1389

ابن بطوطه


           
محمد بن عبد الله ابن بطوطه در سال 703 ه. ق. در طنجه متولد شد. در سال 725 ه. ق. يعنى هنگامیكه بيش از بيست و دو سال نداشت بقصد زيارت‏ خانه خدا و تربت پيامبر سفرش را آغاز كرد. در ابتداى سفر حتى خود او هم ‏تصور نمى‏كرد كه پاى وى به اقصى نقاط ممالك اسلامى و بسيارى از سرزمين هاى غير اسلامى مانند چين و بيزانس خواهد رسيد.
 
در مدت سفر ابن ‏بطوطه از هر فرصتى كه پيش مى‏آمد براى تكميل معلومات‏ و ادامه درس و بحث استفاده مى‏كرد. وى در دمشق و بغداد و شيراز محضر مدرسان بزرگ عصر را درك كرد و به تفصيلى كه در سفرنامه خود آورده ‏است كتب مهم حديث و فقه را نزد اساتيد نامدار زمان بخواند.
 
اقامت به ‏نسبت ممتد در شهر مكّه نيز به طور مسلم در تكميل اطلاعات و تجهيز ذهن‏ ابن ‏بطوطه بسيار مؤثر افتاد چه مكّه مهمترين مركز دينى عالم اسلام به شمار مى‏آمد و اقامت در آن شهر براى اهل علم جز حصول اجر اخروى متضمن ‏فوايد ديگرى نيز بود از قبيل شناسايى و معارفه با ائمه و علما و متنفذان ‏طراز اول بلاد مختلف و كسب اطلاع از مراكز مهم جهان اسلام.
 
در اهميت ‏سفرنامه ابن‏ بطوطه همين بس كه درباره اوضاع اجتماعى و سياسى ممالك‏ اسلامى در نيمه اول قرن هشتم هجرى هيچ مطلب تحقيقى نمى‏توان اظهار كرد كه از مراجعه به اين كتاب مستغنى باشد و در بسيارى از موارد شايد تنها منبع تاريخى و مستندِ منحصر بفرد باشد. در اينجا مجملى از هفت سفر ابن‏ بطوطه به مكّه را منتقل مى‏كنيم:

روز پنجشنبه، دوم ماه رجب سال 725، به قصد حج و زيارت قبر پيغمبر، يكه و تنها از زادگاه خود (طنجه) بيرون آمدم. نه رفيقى بود كه با او دمساز باشم و نه كاروانى كه با آن همراه گردم. ميل شديد باطنى و اشتياقى كه براى ‏زيارت آن مشاهد متبركه در اعماق جانم جايگزين بود مرا بدين سفر برانگيخت دل بر هجران ياران نهادم و بسان مرغى كه از آشيان خود جدا افتد از وطن دورى گزيدم.
 
در آن هنگام پدر و مادر من در حال حيات بودند و دورى ما، در يكديگر سخت مؤثر بود. من بيست و دو سال داشتم. ابن ‏بطوطه پس از عبور از تونس، اسكندريه، قاهره، بيت ‏المقدس، صور، بيروت، طرابلس، حلب، انطاكيه و دمشق به مدينه مى‏رود. در هر يك از اين‏ نقاط به دقت مكان ها، افراد و آيين ها را شرح مى‏دهد. در مصر از مراسمى كه ‏مربوط به حج است بنام (مراسم گرداندن محمل) ياد مى‏كند:
 
(روز محمل) يا روز شترگردانى روزى است كه مردم همه گرد مى‏آيند و مراسم ‏آن چنين است كه نخست، قضات چهار گانه به اتفاق وكيل بيت ‏المال و محتسب و بزرگان فقها و امناى دولت و صاحب منصبان، سواره به سوى ‏باب ‏القلعه كه خانه الملك ناصر است مى‏روند و در اينجا (محمل) را كه‏ روى اشترى قرار دارد بيرون مى‏آورند.
 
امير الحاجى كه براى آن سال تعيين‏ مى‏شود در پيشاپيش محمل روانه مى‏شود و گروه سقايان سوار بر اشتران‏ خويش به دنبال آن، و همه مردم از زن و مرد گرد مى‏آيند، و محمل را بدينسان در كوچه‏هاى قاهره و مصر مى‏گردانند و شترداران حدى ‏كنان و آوازخوانان از پيش، و ديگران از پس، حركت مى‏كنند.
 
اين مراسم كه در ماه ‏رجب اجرا مى‏شود سبب تهيج مردم مى‏گردد و شوق زيارت در دلها پديد مى‏آيد و خداوند شور ديدار خانه خود در سر هر بنده‏اى كه خواهد بر مى‏افكند تا ساز و برگ راه فراهم آورند و بار سفر بربندند. ابن‏ بطوطه قبل از آنكه سفر از دمشق بسمت مدينه را آغاز كند فهرست ‏مفصلى از علماى دمشق را نام مى‏برد كه در محضر آنان تلمذ كرده و يادآورى مى‏كند: كه همه اين دانشمندان در سال 726 ه. ق. به من اجازه ‏روايت عام دادند.

از دمشق تا مدينه 

در اول شوال سال مزبور (726) كاروان حجاز به خارج‏ دمشق رهسپار گرديد و در قريه معروف كسوه فرود آمد. من نيز با كاروان‏ حركت كردم، امير كاروان سيف‏ الدين چوپان بود كه يكى از امراى بزرگ‏ بشمار مى‏آيد و قاضى آن شرف‏ الدين اذرعى حورانى بود....
 
همسفران من ‏طايفه‏اى از اعراب بودند كه عجارمه خوانده مى‏شوند... از كسوه به قريه ‏برزضمين رفتيم و از آن پس به شهر كوچك زرعه كه از بلاد حوران است‏ رسيديم و در نزديكى شهر منزل كرديم و از آنجا به شهر كوچك بصرى‏ رفتيم.
 
كاروان حج به طور معمول چهار روز در بصرى توقف مى‏كند تا بقيه‏ حاجيان هم كه براى كارهاى خود در دمشق مانده‏اند برسند. بصرى محلى ‏است كه حضرت رسول در دورانى كه قبل از بعثت براى خديجه تجارت ‏مى‏كرد به آنجا آمد و خوابگاه شتر آن حضرت در بصرى هم اكنون شناخته ‏است و مسجد بزرگى در آنجا ساخته‏اند. اهل حوران در شهر بصرى جمع مى‏شوند و حجاج آذوقه و لوازم و مايحتاج‏ خود را از اين محل تهيه مى‏كنند و از آنجا به بركه زيره (زيرا) مى‏روند و يك روز در آنجا اقامت مى‏كنند و سپس به لجون مى‏روند، لجون آب روانى ‏هم دارد.
 
پس از لجون به حصن كرك مى‏رسند... كاروان مدت چهار روز در خارج‏ كرك در محلى موسوم به تثنيه توقف كرد تا خود را آماده ورود در صحرا گرداند. بعد از وصول بدان از طريق عقبة الصوان وارد صحرا شديم. پس از دو روز كه راه رفتيم به ذات ‏الحج رسيديم و از آنجا به تبوك رفتيم.
 
قافله حج چهار روز در آنجا استراحت مى‏كند و شترها را آب مى‏دهند. قافله ‏بعد از حركت از تبوك از خوف صحرا به تعجيل راه مى‏رود. بعد از طى اين‏ وادى به بركة المعظم فرود مى‏آيند... روز پنجم قافله به بئر الحجر مى‏رسد...بين حجر و العلا به قدر نصف روز يا كمتر فاصله مى‏باشد... روز سوم حركت ‏از العلا به خارج شهر مدينه وارد مى‏شوند.

مدينه 

شامگاه آن روز به مسجد پيغمبر رفتيم. نخست در باب السلام‏ متوقف شده سلام داديم و آنگاه در بين قبر منبر شريف به روضه مبارك ‏پيغمبر درود فرستاديم و براى تبرك با قطعه‏اى از شتن حنانه كه تاكنون باقى ‏است استلام كرديم. اُستن حنانه درختى بود كه در فراق پيغمبر ناله سر كرد و قطعه‏اى كه از آن باقى مانده متصل به ستونى است كه رو به قبله در دست ‏راست بين قبر و منبر واقع شده است.

مسجد و روضه پيغمبر 

مسجد شريف به شكل مستطيل است كه از چهار سو گرداگرد آن را محوطه سنگفرشى فرا گرفته و در وسط آن صحنى قرار دارد كه ‏كف آن را با شن و سنگريزه مفروش ساخته‏اند و گرداگرد آن كوچه‏اى است از سنگ هاى تراش، و روضه مقدسه در جهت جنوب شرقى مسجد واقع شده ‏است و منظرى عجيب و بى ‏مانند دارد كه تصوير آن را نمى‏توان كرد.
 
بناى روضه مقدسه دايره‏اى شكل است و دور تا دور آن سنگ هاى رخامى ‏بديع و خوش‏تراش و عالى بكار برده شده است كه با وجود گذشت زمان ‏بوى مشك و عطر از آن ساطع است. در داخل روضه طيبه حوض رخامى كوچكى است كه در جهت جنوبى آن‏ شكل محرابى وجود دارد و مى‏گويند خانه فاطمه (س) دختر پيغمبر در اين ‏محل واقع بود، بعضى هم آنجا را محل قبر آن حضرت مى‏دانند و اللّه اعلم.
 
... قبله مسجد پيغمبر قبله قطعى است، چه شخص پيغمبر آن را درست كرده و نيز گفته‏اند جبرئيل آن را تعيين كرده، يا اينكه جبرئيل سمت آن را نشان داده ‏و پيغمبر خودش ميزان كرده است... به هر جهت قبله اين مسجد قبله قطعى‏ حقيقى است. در اوايل هجرت نماز به سوى بيت ‏المقدس گزارده مى‏شد و پس ‏از شانزده يا هفده ماه قبله به سوى كعبه تغيير يافت.

مزارات مدينه، بقيع 

از جمله مشاهير متبركه مدينه بقيع الرقد است كه در طرف شرقى مدينه واقع شده و راه آن از دروازه مشهور باب‏ البقيع است. وقتى از دروازه مزبور خارج مى‏شوى در دست چپ قبر صفيه دختر عبد المطلب كه عمه پيغمبر و مادر زبير بن العوام بود ديده مى‏شود.
 
روبروى‏ قبر صفيه قبر ابو عبداللّه مالك بن انس است كه گنبد مختصرى هم دارد و در جلو آن قبر فرزند ارجمند پيغمبر (ابراهيم) واقع شده است كه گنبد سپيدى ‏دارد و در طرف راست آن تربت عبد الرحمن بن عمر بن خطاب معروف به ‏ابى شحمه و محاذى آن قبور عقيل بن ابیطالب و عبد اللّه بن جعفر (ذو الجناحين) واقعه است.
 
و در محاذات اين قبور مقبره‏اى است كه مى‏گويند قبور زنان پيغمبر در آن قرار دارد و پس از آن مقبره ديگرى از آن عباس عم ‏پيغمبر و حسن بن على (ع) است كه گنبد بلند و محكمى دارد. اين مقبره در دست راست از دروازه بقيع واقع شده و هر دو قبر بزرگ و مقدارى از سطح ‏زمين بالاتر مى‏باشد و روى آنها را تخته سنگ هايى كه با منتهاى مهارت به وسيله صفحات زرد رنگ ترصيع شده، پوشانده است. قبور بسيارى از مهاجرين و انصار و صحابه ديگر نيز در بقيع واقع شده و بيشتر آنها شناخته ‏نيست.

قبا 

ديگر از مشاهد متبركه مدينه قباست كه در فاصله دو ميلى جنوب‏ مدينه قرار دارد. راه بين قبا و مدينه از ميان نخلستان ها مى‏گذرد و مسجد معروفى كه به نص قرآن بر اساس تقوى بنيانگذارى شده در قبا واقع است. اين مسجد به شكل چهار گوش بنا شده و مناره سپيد بلندى دارد كه از دور پديدار است.
 
در وسط مسجد محلى هست كه خوابگاه اشتر پيغمبر بوده، مردم ‏تبركاً در آنجا نماز مى‏خوانند. در جهت جنوبى صحن مسجد محرابى هست ‏كه بر روى مصطبه‏اى ساخته شده و نخستين جايى است از اين مسجد كه‏ پيغمبر در آن ركوع كرده است.

حجر الزيت

ديگر از مشاهد متبركه خارج مدينه قبه حجر الزيت است. مى‏گويند از سنگى كه در اين محل بوده روغن زيتون از براى پيغمبر تراويده است. در قسمت شمالى اين قبه چاه بضاعه واقع است و جبل ‏الشيطان هم كه ‏روز جنگ احد شيطان از آن بانگ زد كه پيغمبر كشته شد در روبروى آن ‏قرار دارد. بر لب خندقى كه پيغمبر در جنگ احزاب حفر كرده قلعه خرابه‏اى‏ است معروف به حصن ‏العزاب.

احد

ديگر از مشاهد متبركه مدينه احد است. پيغمبر فرموده: احد كوهى ‏است كه ما را دوست دارد و ما آن را دوست داريم. اين كوه به اندازه يك ‏فرسخ با مدينه فاصله دارد. قبور شهداى جنگ احد به محاذات كوه و در گرداگرد قبر حمزه عم پيغمبر واقع شده است. در راه احد سه مسجد وجود دارد يكى بنام على ‏بن ابيطالب (ع) و ديگرى به نام سلمان فارسى و سومى به نام مسجد الفتح كه سوره فتح قرآن در آن نازل ‏شده است.

به سوى مكّه 

از مدينه به عزم مكّه حركت كرديم و در نزديكى مسجد ذى‏ الحليفه كه پيغمبر از آنجا احرام بسته فرود آمديم. اين محل آخرين حدى ‏است كه حجاج از راه مدينه در آنجا احرام مى‏بندند و در مسافت پنج ميلى ‏مدينه نزديك وادى ‏العقيق واقع شده است. من لباس هاى دوخته‏اى كه بر تن ‏داشتم در آوردم و پس از غسل جامه احرام پوشيدم و دو ركعت نماز گزاردم ‏و به تنهايى احرام بستم و تا شعب على (ع) لبيك زنان كوه و دشت و فراز و نشيب راه را طى مى‏كردم.
 
همان شب به شعب على (ع) رسيديم و از آنجا به ‏روحا رفتيم و از روحا به صفرا. از صفرا به بدر رفتيم. بدر همانجايى است كه‏ خداوند بر وفق وعده خود پيغمبر را بر دشمنان پيروز كرد و صناديد مشركين را از بيخ بر انداخت. در بدر چشمه جوشنده آب روانى وجود دارد و محل قليب كه كشتگان قريش را در آن افكندند اكنون به صورت باغى ‏درآمده كه مدفن شهداى اسلام در پشت آن واقع است.
 
جبل ‏الرحمه (كوه بخشايش) كه فرشتگان از آنجا به يارى سپاه اسلام آمدند در طرف دست چپ به سوى الصفرا قرار دارد كه جبل‏ الطبول (كوه كوس ها) نيز مانند تلى از شن در روبروى آن امتداد يافته است و مردم آنجا معتقدند كه از اين كوه شب هاى جمعه صداى طبل شنيده مى‏شود. عريش يا خيمه‏ گاه پيغمبر كه آن حضرت روز بدر از داخل آن با خداى خود راز و نياز داشت در دامنه جبل ‏الطبول قرار داشته و ميدان كارزار نيز در جلو آن بوده است.
 
نزديك نخلستان قليب مسجدى هست كه مى‏گويند جايگاهى ‏بوده كه ناقه پيغمبر به زانو افتاده و خوابيده است. از بدر به صحراى قاع ‏البزواء رفتيم. حجاج مصر و مغرب از اين محل كه در نزديكى جحفه و پايين آن واقع است احرام مى‏بندند. از رابغ سه روزه به خليص رفتيم و از خليص به عسفان، از عسفان به بطن مريا مر الظهران رفتيم. سبزى و ميوه را از اين محل به مكّه مى‏برند.
 
از اينجا كه ‏گذشتيم برق شوق و مسرت از اينكه به آرزوى خود رسيده‏ايم در دلها درخشيدن گرفت، نزديك صبحگاه بود كه به شهر مكّه رسيديم و به زيارت ‏خانه خدا يعنى محل زندى ابراهيم خليل و جايى كه پيغمبر ما از آنجا مبعوث ‏گرديد نائل آمديم. از راه دروازه بنى‏ شيبه وارد بيت ‏الحرام شديم...
 
كعبه را ديديم كه چون عروسى زيبا و دلربا بر تخت حشمت و جلال تكيه داده و مهمانان خدا از هر سوى آن را در ميان گرفته بودند. بعد از انجام طواف ورود و استلام حجر دو ركعت نماز در مقام ابراهيم بجاى آورده، در ميان باب و حجر الاسود كه موضع استجابت دعاست دست ‏بر استار كعبه زديم و از آب زمزم كه موجب حديث پيغمبر خواص و آثارى بر شرب آن مترتب است خورده، مراسم سعى بين صفا و مروه بجاى آورديم و آنگاه در خانه‏اى نزديك باب ابراهيم منزل كرديم.

شهر مكّه

شهرى است بزرگ، عماراتش به هم پيوسته كه در وسط وادى ‏واقع شده و كوه ها گرداگرد آن را فرا گرفته‏اند، به طوری كه شهر از دور پيدا نيست. كليه مناسك يعنى منى و عرفه و مزدلفه در قسمت شرقى واقع شده ‏است. مكّه سه دروازه دارد. باب ‏المعلى كه در قسمت بالاى مكه واقع است و باب ‏الشبيكه كه در پايين شهر قرار دارد، و باب ‏الزاهر يا باب‏ العمره هم ناميده ‏مى‏شود.
 
اين دروازه بر سر راه مدينه و مصر و شام و جده در مغرب شهر واقع شده. دروازه سوم باب ‏المسفل است كه در جنوب شهر قرار دارد و خالد بن وليد روز فتح مكه از اين دروازه وارد شده است. شهر مكّه چنان كه در قرآن از زبان ابراهيم خليل آمده است در زمين ‏لم‏ يزرعى واقع شده اما از بركت دعاى آن حضرت هر قسم ميوه و هر نوع ‏محصول طرفه‏اى از اطراف و نواحى به آن شهر كشانده مى‏شود. از ميوه ها كه ‏من در آن شهر خوردم انگور و انجير و شفتالو و رطب آن در دنيا بى‏مانند است... اجناس مختلف كه در نواحى دنيا به طور متفرق يافت مى‏شود در مكّه‏ همه يكجا فراهم مى‏باشد.

مسجد الحرام 

مسجد الحرام در وسط شهر مكّه واقع شده و محوطه بزرگى ‏را فرا گرفته، طول آن از شرق به غرب مطابق گفته ازرقى بيش از چهار صد ذراع و عرض آن نيز همين اندازه است. كعبه در وسط مسجد الحرام قرار گرفته و منظرى بديع و زيبا دارد كه زبان از وصف و بيان آن قاصر است...
 
سه شبستان مسجد به طورى ساخته شده كه در حكم شبستان واحدى به نظر مى‏رسد. اين مسجد چهار صد و نود و يك ستون مرمر دارد غير از ستون هاى ‏گچى كه جزو دار الندوه بوده و بعدها به محوطه حرم اضافه گرديده است. اين ‏قسمت داخل در شبستانى است كه در جانب شمال واقع شده و مقام و ركن‏ عراقى در روبروى آنست.
 
در امتداد ديوار اين شبستان مصطبه‏هايى در زير كمرهاى طاقى شكل ساخته‏اند و نسخه ‏نويسان و مقريان و در زيان در آنها بكار اشتغال دارند. در ديوار شبستان مقابل هم از اين سكوها تعبيه ‏شده ليكن قسمت فوقانى آنها مقوس و طاقى شكل نيست.

كعبه 

بناى چهارگوش كعبه در وسط مسجد الحرام نمايان است. ارتفاع آن از سه جهت بيست و هشت ذراع و از جهت چهارم كه بين حجر الاسود و ركن يمانى باشد بيست و نه ذراع است. پهناى ديوار كعبه از ركن عراقى تا حجر الاسود پنجاه و چهار وجب و عرض ديوار مقابل آن (ركن يمانى - ركن ‏شامى) نيز همان مقدار است. اما عرض دو ديوار ديگر در امتداد ركن عراقى ‏تا ركن شامى و امتداد ركن يمانى تا حجر الاسود چهل و هشت وجب است. بيرون حجر كه مبداء طواف از آنجا مى‏باشد صد و بيست وجب است.
 
بناى كعبه از سنگ هاى سخت گندمگونى است كه با نهايت مهارت و استحكام ‏روى هم قرار داده‏اند به طوری كه مرور دهور و گذشت زمان اثرى در آن‏ نبخشيده. در كعبه بين حجر الاسود و ركن عراقى واقع شده و از آن تا حجر ده ‏وجب فاصله است كه آنجا را ملتزم مى‏نامند و محل استجابت دعاست.
 
ارتفاع از سطح زمين يازده وجب و نيم و طول آن سيزده وجب و پهناى آن‏ هشت وجب است. عرض ديوارى كه در بر آن نصب شده پنج وجب مى‏باشد. بازوها و عتبه فوقانى در به طرز هنرمندانه‏اى با ورق نقره پوشيده شده و دو حلقه نقره‏اى بزرگ روى در قرار دارد كه قفلى نيز بر آنهاست. روزهاى جمعه پس از اداى نماز و همچنين روز مولود پيغمبر در كعبه را باز مى‏كنند. مراسم افتتاح آن به طريق زير انجام مى‏گيرد:
 
نخست يك كرسى ‏منبر مانند چوبى را روى چهار چرخه‏اى تا پاى ديوار كعبه مى‏آورند و رئيس‏ قبيله بنى‏ شيبه روى آن رفته مفتاح كعبه را به دست مى‏گيرد، سدنه با پرده‏ داران كعبه پرده در را كه برقع ناميده مى‏شود بلند مى‏كنند و رئيس پس‏ از باز كردن در عتبه را مى‏بوسد و خود به تنهايى در اندرون كعبه رفته در را مى‏بندد، اين وضع به قدر مدت دو ركعت نماز طول مى‏كشد، آنگاه بنى‏ شيبه ‏هم به داخل مى‏روند و در را مى‏بندند و نماز مى‏گزارند و سپس در براى‏ عموم باز مى‏شود.
 
در اثناى مدتى كه اجراى اين مراسم ادامه دارد مردم با نهايت خضوع و خشوع در حالی كه دست ها را به زارى و تضرع بلند كرده‏اند در برابر در كعبه ايستاده‏اند و به محض اينكه در باز مى‏شود بانگ تكبير بر مى‏دارند و اين دعا را مى‏خوانند: « اللهم افتح لنا ابواب رحمتك و مغفرتك يا ارحم الراحمين » اى خداى ارحم الراحمين درهاى بخشايش و آمرزش خود را به روى ما بگشاى.
 
اندرون كعبه و ديوارهاى آن با قطعات رخامى الوان فرش شده و سه ستون ‏بسيار بلند ساجى دارد. بين هر ستون با ستون ديگر چهار گام فاصله است و اين ستون ها در ميانه فضاى كعبه واقع شده‏اند. از عجايب كارهاى خداست كه وقتى در كعبه باز مى‏شود و اين همه مردم از اقوام مختلف كه شماره شان را جز خدا كسى نمى‏داند به داخل آن مى‏ريزند مضيقه‏اى احساس نمى‏شود همه در آن، جا مى‏گيرند.
 
ديگر از عجايب آنكه ‏هرگز نه شب و نه روز اطراف كعبه از طواف‏ كننده خالى نمى‏باشد، و ديگر آنكه كبوتران بي شمارى كه آنجا هستند يا مرغان ديگر هرگز روى كعبه ‏نمى‏نشينند و از فراز آن پرواز نمى‏كنند و غالباً ديده مى‏شود كبوترى كه در فضاى حرم پرواز مى‏كند و همين كه به محاذات كعبه مى‏رسد راه خود را كج ‏كرده به سوى ديگر مى‏رود.

ناودان مكّه و حجر

ناودان طلايى كعبه بر فراز ديوارى است كه روى حجر قرار دارد پهناى آن يك وجب و طول آن به مقدار دو ذراع از پايين نمايان ‏است. زير ناودان كعبه محل استجابت دعاست. حجر قبر اسمعيل پيغمبر است، سنگ رخامى سبز رنگ به شكل محراب كه به سنگ مدور ديگرى از همين جنس متصل شده روى قبر قرار دارد.
 
بزرگى اين دو سنگ كه داراى ‏شكلى غريب و منظرى جالب مى‏باشد به اندازه يك وجب و نيم است. دركنار قبر اسمعيل در مجاورت ركن عراقى قبر مادر او هاجر واقع شده كه‏ علامتى از رخام سبز مدور دارد. بزرگى علامت يك وجب و نيم و بين دو قبر هفت وجب فاصله است.

حجر الاسود 

حجر الاسود شش وجب بالاتر از زمين قرار گرفته است به طوری كه آدم بلند قد براى بوسيدن آن بايد خم شود و آدم كوتاه بايد خود را بالا بكشاند. حجر از چهار قطعه سنگ به هم پيوسته تشكيل شده و مى‏گويند قرمطى لعنة اللّه عليه آن را شكسته است و نيز آورده‏اند كه شكننده آن كسى ‏ديگر بود كه به ضرب گرزى آن را خرد كرد و به سزاى عمل به دست مردم‏ كشته شد و به گناه او عده‏اى از مغربيان نيز مقتول گشتند. ابتداى طواف از نزديك حجر الاسود است. طواف ‏كننده پس از استلام حجر كمى به عقب بر مى‏گردد و آنگاه كعبه را در دست چپ خود قرار داده به طواف‏ مى‏پردازد.

مقام

بين در كعبه و ركن عراقى محلى است به طول دوازده وجب و عرض‏ شش وجب و ارتفاع تقريبى دو وجب كه مقام ابراهيم در آنجا بوده است و پيغمبر ما آن را به نقطه‏اى كه فعلاً مصلى مى‏باشد منتقل ساخته و محل مزبور به صورت گودى حوضچه مانندى باقى مانده كه وقتى بيت را مى‏شويند آب ‏در آن مى‏ريزد.
 
اين محل از مواضع متبركه مكه است كه ازدحامى براى نماز گزاردن در آن رخ مى‏دهد و موقعيت آن بين در كعبه و ركن عراقى كمى ‏متمايل به راست است و قبه‏اى نيز دارد كه زير آن شبكه آهنينى كار گذاشته‏اند و اين شبكه از خود مقام به اندازه‏اى كه انگشت هاى انسان بتواند به ‏صندوق برسد انحراف دارد و پشت آن محلى هست كه دورش حرز كشيده‏اند و دو ركعت نماز طواف را در آنجا مى‏گزارند.

چاه زمزم

قبه زمزم روبروى حجر الاسود به فاصله بيست و چهار گام از آن ‏واقع شده و مقام در طرف راست آنست. در قبه زمزم در جهت شرقى واقع‏ شده و در داخل قبه سقاخانه مدورى ساخته شده كه پهناى آن يك وجب و عمق آن يك وجب و بلندى آن در حدود پنج وجب است و آن را پر از آب ‏مى‏كنند و اطراف آن را مصطبه مدورى تعبيه كرده‏اند كه وضو سازندگان ‏روى آن مى‏نشينند.
 
به دنبال قبه زمزم قبة السراب است كه به عباس عم پيغمبر منسوب مى‏باشد و در آن از قسمت شمال است. آب زمزم را با سبوهايى كه (دورق) ناميده ‏مى‏شود در آن مى‏ريزند. همچنين خزانه كتب و قرآن هاى حرم در اين قبه است و خزانه‏اى دارد كه‏ مصحف زيد بن ثابت در اندرون صندوق چوبى بزرگى در آن حفظ مى‏شود.
 
اين مصحف هجده سال پس از وفات پيغمبر نوشته شده و مردم در قحطی ها و سختی ها اين مصحف را در مى‏آورند و آن را در آستان كعبه و مقام ابراهيم ‏گذارده با سرهاى برهنه به حال تضرع و دعا به آن مصحف و مقام توسل‏ مى‏كنند و متفرق نمى‏شوند مگر آنكه رحمت و عنايت خدا شامل حالشان‏ گردد.

درهاى مسجد الحرام 

مسجد الحرام نوزده در دارد كه بيشتر آنها بر چند طاق ‏گشوده مى‏شود مثلاً باب ‏الصفا پنج طاق دارد كه سابقاً باب بنى مخزوم ‏مى‏ناميدند و بزرگترين درهاى مسجد است و راه مسعى از آن مى‏باشد. مستحب است كسی كه به مكه مى‏آيد از باب بنى‏شيبه وارد مسجد الحرام ‏بشود و پس از طواف از باب ‏الصفا از ميان دو ستونى كه مهدى خليفه نصب‏ كرده و راهى را كه پيغمبر به سوى صفا مى‏رفت مشخص مى‏گرداند خارج ‏شود.
 
ديگر از درهاى مسجد الحرام باب اجياد الاصغر است كه دو طاق دارد، ديگر باب ‏الخياطين كه آن هم دو طاق دارد و باب ‏العباس كه سه طاق دارد و ديگر باب ‏النّبى با دو طاق، باب بنى ‏شيبه با سه طاق كه از طرف شمال در ركن ‏ديوار شرقى روبروى در كعبه كمى متمايل به سمت چپ قرار دارد و آن همان ‏باب بنى ‏الشمس است.
 
ديگر در كوچكى است كه روبروى باب بنى‏ شيبه واقع است و اسم مخصوصى ‏ندارد. ديگر باب ‏الندوه كه سه در به اين اسم خوانده شده، دو تا از آنها در يك رديف و سومى در ركن غربى دار الندوه مى‏باشد. دار الندوه اكنون ‏بصورت مسجدى در آمده كه داخل حرم جزو آنست.
 
ديگر از درهاى مسجد الحرام در كوچك تازه دار العجله و باب ‏السدره و باب ‏العمره است كه‏ هر كدام يك طاق دارند. باب ‏العمره از زيباترين درهاى حرم است. ديگر باب ‏ابراهيم كه يك طاق دارد و برخى از مردم آن را به ابراهيم خليل (ع) نسبت ‏مى‏دهند در صورتی كه صحيح نيست بلكه اين در منتسب به ابراهيم الخوزى‏ مى‏باشد كه يكى از ايرانيان بوده است.
 
ديگر باب ‏الحروره كه دو طاق دارد و باب اجياد الاكبر با دو طاق، و نيز دو در دو طاقى ديگر هم به نام اجياد وجود دارد كه يكى متصل به باب‏ الصفا است و برخى اين دو در اخير از چهار درى را كه به نام اجياد خوانده مى‏شود باب ‏الدقاقين مى‏نامند. مسجد الحرام پنج مناره دارد. يكى روى ركن ابو قبيس نزديك باب ‏الصفا و ديگرى روى ركن باب بنى ‏شيبه و سوم بر باب دار الندوه و چهارم بر ركن ‏باب ‏السدره و پنجم بر ركن الاجياد واقع شده است.
 
بر باب ابراهيم گنبد بزرگ بسيار مرتفعى ساخته شده كه غرايب گچكاري هاى‏ داخل آن خارج از حد وصف مى‏باشد. بيرون باب ابراهيم چاهى وجود دارد به نام چاه ابراهيم. از مشاهد متبركه كه در اين حدود واقع شده يكى قبة الوحى است كه نزديك ‏باب ‏النبى است و اين قبه جزء خانه ام ‏المؤمنين خديجه بوده است و داخل اينخانه قبه كوچكى وجود دارد كه محل تولد فاطمه (ع) مى‏باشد.

صفا و مروه

از باب ‏الصفا كه يكى از درهاى مسجد الحرام است تا خود صفا هفتاد و شش گام فاصله است، پهناى صفا هفده گام است و چهارده پله دارد. پله آخرى مانند مصطبه‏اى مى‏باشد. از صفا تا مروه چهار صد و نود و سه گام ‏و تا ميل ‏الاخضر (ميل سبز) نود و سه گام و از ميل‏ الاخضر تا دو ميل سبز (ميلان ‏الاخضران) هفتاد و پنج گام و از دو ميل سبز تا مروه سيصد و بيست و پنج گام است. مروه پنج پله و طاق بزرگى دارد و پهناى آن هفده گام است.
 
ميل ‏الاخضر ستون سبز رنگى است كه سعى ‏كننده وقتى به سوى مروه مى‏آيد اين ميل را با مناره‏اى كه بر ركن شرقى حرم است در دست چپ خود قرار مى‏دهد، دو ميل‏ ديگر (ميلان ‏الاخضران) دو ستون سبز رنگى است كه روبروى يكى از درهاى‏ حرم خارج مى‏شود و ديگرى در روبروى آن قرار دارد و در فاصله بين ‏ميل‏ الاخضر با اين دو ميل هروله مى‏كنند.
 
فاصله صفا و مروه مسيلى است كه بازار بزرگى در آنجا احداث شده، در اين‏ بازار حبوبات و گوشت و خرما و روغن و ميوه مى‏فروشند. حاجيان در حال‏ سعى از ازدحامى كه بر اين دكان ها موجود است در امان نيستند. در مكه غير از بازار بزازها و عطارها كه نزديك باب بنى ‏شيبه واقع شده بازارى بهتر از بازار صفا وجود ندارد. خانه عباس عموى پيغمبر بين صفا و مروه واقع شده و اكنون به صورت ‏رباطى است كه مجاورين در آن منزل مى‏كنند.

احرام كعبه 

روز بيست و هفتم شهر ذيقعده استار كعبه را تقريباً به اندازه‏ يك برابر و نيم بالاى آدمى از چهار سو فرا مى‏چينند تا دست به آن نرسد. اين عمل را احرام كعبه مى‏نامند و اين روز از ايام مهم مكه به شمار مى‏رود و در كعبه از آن روز تا انقضاى وقفه عرفه گشوده نمى‏شود.

شعاير حج

از نخستين روز ذيقعده كه فرا مى‏رسد هر بامداد و شامگاه، و در اوقات نماز، طبل ها و بوق ها زده مى‏شود و اين علامت فرا رسيدن موسم حج ‏است. اين عمل تا روزی كه حجاج بعرفات مى‏روند ادامه مى‏يابد. هفتم ‏ذيحجه خطيب ضمن خطبه‏اى پس از نماز ظهر مردم را با مناسك حج و اعمال روز وقفه آشنا مى‏سازد.
 
روز هشتم صبح زود به سوى منى مى‏روند. امراى مصر و شام و عراق و اهل علم آن شب را در منى بسر مى‏برند و ميان ‏شاميان و عراقيان و مصريان بر سر افروختن شمع ها همچشمى در مى‏گيرد.
 
اما هميشه شاميان در اين امور سبقت مى‏جويند. روز نهم بعد از نماز صبح از منى از راه وادى محسر به عرفه مى‏روند وادى محسر را طبق سنت با هروله ‏طى مى‏كنند. اين وادى حد ميان مزدلفه و منى است. مزدلفه زمين وسيعى در ميان دو كوه است كه پيرامون آن آبدان ها و حوض ها ساخته‏اند... از منى تإ عرفه پنج ميل و نيز از منى تا مكه همين مقدار راهست. عرفه به نام (جمع) و (مشعر الحرام) نيز خوانده مى‏شود.

عرفات

زمين وسيع پهناورى است كه كوه هاى زياد در پيرامون آن واقع شده ‏و منتهى‏ اليه آن جبل ‏الرحمه (كوه بخشايش) مى‏باشد و (موقف) در اين محل است. علمين كه حد بين حل و حرم مى‏باشد به اندازه يك ميل جلوتر از عرفات و (بطن عرفه) در نزديكى علمين و كمى متمايل به سوى عرفه است.
 
پيغمبر فرموده كه از (بطن عرفه) احتراز نموده و خود را از آن نگهدارند و مخصوصاً بايد در رفتن تأخير كرد تا آفتاب برافتد ليكن شترداران مردم را وادار مى‏كنند و با ترساندن از ازدحام جمعيت به راه مى‏كشانند و به بطن ‏عرفه مى‏برند و حجشان را باطل مى‏كنند. جبل ‏الرحمه كه نام آن را آورديم در وسط بسيط (جمع) قرار گرفته و از كوه هاى ديگر مجزاست.

اعمال حج

بعد از غروب آفتاب حجاج حركت كردند و نزديك عشاى آخر به مزدلفه رسيده مطابق سنت رسول نماز مغرب و عشا را با هم بجا آورديم و پس از نماز صبح به منى رفتيم. سراسر مزدلفه موقف مى‏باشد مگر وادى ‏محسر كه محل وقوف نيست و بايد به هروله آن را طى كرد. بيشتر مردم سنگريزه ها را با خود از مزدلفه مى‏آورند و اين عمل مستحب ‏است اما برخى ديگر طبق اجازه شارع از اطراف مسجد الخيف آنها را جمع‏ مى‏كنند.
 
در منى نخست رمى جمره عقبه شروع مى‏شود و آنگاه مراسم ‏قربانى و اصلاح سر و صورت انجام مى‏گيرد و ممنوعات حج غير از زن و استعمال عطر در همانجا خاتمه مى‏يابد و اين دو مى‏ماند تا پس از طواف ‏افاضه مى‏روند. رمى جمره عقبه نزديك طلوع آفتاب روز عيد قربان انجام ‏مى‏شود.
 
بعد از فراغت از اين مراسم و انجام قربانى و اصلاح سر و صورت ‏براى طواف افاضه مى‏روند و برخى از مردم تا روز دوم عيد در همانجا مى‏مانند. در روز دوم نزديك زوال آفتاب مراسم رمى جمره عمل مى‏شود. جمره اول و دوم هر يك هفت عدد است كه در انجام آن طبق سنت به دعا مى‏پردازند. روز سوم پس از تكميل چهل و نه جمره به مكه مراجعت مى‏كنند ولى برخى از مردم روز سوم را هم در آنجا مى‏مانند و جمره را تا هفتاد عدد مى‏رسانند.

پوشش كعبه 

روز عيد قربان پوشش كعبه را قافله مصرى به بيت مى‏آورد و آن را بر بام كعبه مى‏گذارند و قبيله بنى ‏شيبه رد روز سوم عيد مراسم ‏مخصوص پوشاندن آن را اجرا مى‏كند. كسوه كعبه پوششى است از حرير سياه كه آستر كتانى دارد و در طراز بالايى آن به خط سپيد آيه: « جعل اللّه ‏الكعبة البيت الحرام قياماً » را نبشته است و در حاشيه اطراف نيز آياتى از قرآن نقش است. رنگ اين پرده سياه و درخشان مى‏باشد.
 
بعد از آنكه مراسم ‏پوشانيدن آن انجام يافت دامن آن را از اطراف بالا مى‏زنند تا دست مردم ‏بدان نرسد. در اين ايام همه روزه در كعبه را براى عراقيان و خراسانيان و ساير مردمى ‏كه با قافله عراق مى‏رسند باز مى‏كنند. و آنان پس از حركت قافله شام و مصر چهار روز ديگر در مكه مى‏مانند و صدقات فراوان بر مجاورين و ديگران ‏تقسيم مى‏كنند
 
و من خود شبى شاهد بودم كه در حين طواف به هر يك از مجاورين و فقرا كه مى‏رسيدند چيزى از نقد يا جامه به او مى‏بخشيدند و حتى اتفاق افتاده كه آنان يكى از فقرا را در حال خواب ديده و در دهنش طلا و نقره گذاشته‏اند تا بيدار شده و من كه به سال  728 با قافله عراق حركت ‏كردم از اين كارها زياد مى‏ديدم و آن سال از بس كه پول در مكه تقسيم ‏كردند نرخ طلا در بازار آن پايين آمد و اين قدر طلا در بازار ريخته بود كه‏ صراف ها مثقال طلا را به هجده درهم نقره خورد مى‏كردند.
 
بيستم ذيحجه ابن ‏بطوطه از مكه خارج مى‏شود و به بغداد مى‏رود و مجدداً در سال 728 ه. ق. با كاروان عراقيان به مكه باز مى‏گردد. سال هاى 729 و 730 ه. ق. را هم در مكه ماندگار مى‏شود و در اين سال (730 ه. ق.) از طريق دريا به ‏يمن مى‏رود. در سال 732 ه. ق. بار ديگر به مكه باز مى‏گردد. پس از اين حج ‏به هندوستان مى‏رود.
 
منبع : www.hajj.ir
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved